بديع الزمان فروزانفر

389

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اول فعل بسيط است . مشهور است كه خدا آدم را از خاك . آفريد و اسما را بوى آموخت و فرشتگان آنها را نمىدانستند تا آدم بديشان تعليم كرد . ( البقرة ، آيه 31 ، 32 ، 33 ) . دليل ديگر است بر اينكه امور مادى و صورت جهت امتياز و فضيلت نيست زيرا فرشتگان مجرد و از نور آفريده شده بودند و آدم از خاك تيره و پست و با اين همه او مخصوص بدانش و علم اسما بود و ملايكه كه موجودات علوى هستند از آن دانش بىنصيب بودند و آن را از آدم خاكى آموختند و فرمان حق در رسيد كه آدم را سجود برند . زاهد چندين هزاران ساله را * پوزبندى ساخت آن گوساله را تا نتاند شير علم دين كشيد * تا نگردد گرد آن قصر مشيد پوز بند : چيزى مشبك از ريسمان يا شاخه‌هاى نازك درخت كه بر دهان گوساله يا بچه‌ى شتر بندند تا شير نتواند خورد . مطابق روايات اسلامى ، ابليس پيش از آن كه سر از فرمان حق در سجده‌ى آدم باز زند يكى از علما و زهاد فرشتگان بود و خداى تعالى كار آسمان دنيا ( آسمان اول ) را به دو سپرده بود و نگهبان بهشت نيز بود ، بگفته‌ى طبرى ، ابليس در پرستش خدا و از حيث علم نظير نداشت . مطابق بعضى ازين روايات ، او در هر آسمان هشت هزار سال عبادت همىكرد و نيز بر زمين ، و بنا بروايت ديگر ششصد هزار سال بندگى خدا كرد ، بنا بر اين « زاهد ششصد هزار ساله » ابليس است كه او را بسبب جهل و بىخبرى از حقيقت آدم گوساله نيز خوانده است و آن « پوز بند » كه مانع كشيدن شير علم گشت ، كبر و خود بينى ابليس است كه خود را از آدم برتر پنداشت براى آن كه او از آتش و آدم از خاك بود ،